محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

266

مناقب مرتضوى ( فارسي )

نگردد . » بيت : هركه در عشق او شود كشته * دهدش خون‌بها علىِّ ولى منقبت : در روضة الشّهداء مسطور است كه : « امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - با لشكر ظفر اثر در راه نهروان بر ديرى بگذشت . ترسايى پير بر بالاى دير بود ، نعره زده گفت : اى لشكر اسلام ، پيشواى خود را بگوييد كه نزديك من بيايد . چون اين خبر به امير المؤمنين رسانيدند ، عنان مركب را بر آن طرف گردانيد . چون نزديك رسيد ، ديرانى گفت : اى سرور لشكر ، كجا مىروى ؟ گفت : به حرب دشمنان دين . گفت : متوجّه حرب مخالفان مشو كه اين زمان ستارهء مسلمانان در هبوط است و طالع ملّت اسلام در نهايت ضعف . چند روزى توقف كن كه روى به سعود نهد و طالع مسلمانان قوّت گيرد . امير المؤمنين فرمود : چون تو دعوى علم آسمان مىكنى ، مرا از سير فلان ستاره خبر ده . پير گفت : حقّا من هرگز نام اين ستاره نشنيده‌ام . امير سؤال ديگر كرد ، جواب نتوانست داد . امير فرمود : معلوم شد كه از احوال آسمان چندان وقوف ندارى ، از حالات ارضى چيزى پرسم ؟ اينجا كه ايستاده ، مىدانى كه در زير قدمت چه مدفون است ؟ و اللّه اطلاع ندارم . فرمود : ظرفى است پر از دينار ، بدين عدد و نقش سكه ، بدين منوال . پير گفت : اين سخن از كجا مىگويى ؟ امير گفت : به عنايت رسول ربّ العالمين و نيز فرمود : چون 1913224 خ 0 34 خ يافتم به اين قوم حرب كنم ، از لشكر اسلام كم از ده كس كشته شوند و از لشكر مخالفان كم از ده كس جان به سلامت ببرند . پير از اين سخنان متحيّر شد پس بفرمودهء امير زير قدم او كندند . ظرفى بيرون آمد پر از دينار . چون شمردند ، همان عدد و همان سكه بود . پير فى الحال از دير بيرون آمده به دست حق‌ّپرست امير بيعت نموده مسلمان شد و امير المؤمنين با سطوت تمام و شوكت مالاكلام روى به نهروان آورد و با لشكر خوارج كه از راه ضلالت خويشتن را در باديهء طغيان و هاويهء عصيان انداخته بودند و از غايت ادبار مورد صافى انقياد و اطاعت را به شوايب هرگونه معايب مكدّر ساخته ، در مقابل آمده راه مقاتله گشودند و از آن چهار هزار ناكس سه هزار و نهصد و نود و يك تن در عرصه تلف شدند و نه كس گريخته ، جان از آن عرصهء خون‌افشان بيرون بردند و از لشكر اسلام نه كس شربت شهادت چشيدند و باقى رخت زندگانى از آن درياى خون‌افشان به ساحت سلامت كشيدند . پس بعد از فتح فرمود : ذو النديّه را بجوييد . در كشتگان يك بار جستند ،